بي شك يكي از يادگارهاي امام ، روزجهاني قدس است. روزي كه صداي خشم وانزجار ميليونها مسلمان آزاده درايران وسايركشورهاي اسلامي وحتي دربعضي كشورهاي اروپايي طنين اندازمي شود. اما به راستي اين چه رويدادي است كه 50 سال تمام يك ميليارد مسلمان آزاده دريك طرف قضيه و«بادكنكي» بنام اسرائيل درطرف ديگرآن صف بسته اند؟ دورنماي پاسخ اين معادله بايد اين چنين باشد كه رژيم صهيونيستي اين ريشه شروروپليد جهان معاصربا پتك پرقواره امت اسلام خشكيده شود. اما آنچه كه درطول 50 سال اشغال وتوحس مي نمايد چيزي جز اين پاسخ است. آري... ازماست كه برماست...
بيش از50 سال است كه برمقدسترين ارض خدايي كه درقدم به قدم آن مي توان رد پاي نوح(ع) ، ابراهيم(ع)،موسي(ع)،عيسي(ع) ومحمد(صلوات الله عليه) را يافت، خون جاري مي شود، كودكان كفن پوش به دنيا مي آيند، زنان مورد تعرض واقع مي شوند وجوانان برديوارها دفن مي شوند ودرعوض... بيش از50 سال است كه امت شيعه هرروزصدها بارنداي«هل من ناصرينصرني...» را مي شنود اما لبيك نمي گويد،برادران وخواهران خويش را درميان كفتارهاي هارزمانه تنها مي گذارد ورندانه ومحافظ كارانه به«محكوم كردنها» و«اجلاسهاي» خشك وخالي بسنده مي كند. از«پشت درهاي بسته» تك تك اين اجلاسها وكنفرانسها بويي جزبوي نفت نمي آيد. اعراب دوست ودرد آشناي فلسطين نيزكه تك تكشان يادگار غداريها ونامردميهاي كوفيان بي وفا هستند، بشكه هاي سياه نفت را برخونهاي سرخ جاري درخيابانهاي «بيت المقدس» ترجيح مي دهند. هرازچند گاهي نيزمواضع نابخردانه وجهولانه آنهايي كه مي خواهند دردي را چاره كنند نيز، هيزم پرآتش دشمن بهانه جو را برافروخته ترمي كند. به راستي چاره اين آتش 50 ساله چيست؟
( نقل از سایت شمس ولایت ـ نوشته برادرم مجید باغشمال )
گويند : روزي ابوحنيفه به اعمش گفت که شنيدهام : هرگاه خداوند متعال نعمتي را از بندهاش ميگيرد نعمت ديگر به او ميدهد ، اکنون بگو چشمهاي تو را که از تو گرفته .... ؟ اعمش گفت : عوض از اين بهتر که ديگر چشمم به صورت شوم تو باز نميشود ؟ ! ( سالنامه محض يار )
اسبان با يزيد بسطامي از آب نميگذشتند بايزيد دستور داد که آب را گل کنند بعد از اين عمل اسبها از آب رد شدند . حکمت را پرسيدند ، بايزيد گفت : که اسبها خود را در آب ميديدند و حــرکت نميکردند ، وقتي آب گل شد ديگر اين اتفاق نيافتاد و آنها از آب گذشتند ...
در حکمت و عرفان هرکسي که خودش راببيند لاجرم سير و سلوک نخواهد کرد .
و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استکان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم ...
تا در شبي باراني
آن را با خداي خويش
چشم در چشم هم
نوش کنيم .
( به ياد زنده ياد حسين پناهي )
