مبرهن است که لازمه و اُبُهت نويسندگي به «داشتن سبيل مدل صادق هدايت، استعمال سيگار و نوشيدن مکرر چاي» است. فيالحال دو ملزوم اول را به جهت «بچه مثبت بودن» و همچنين «زنذليلي» از ما گرفتهاند، اما براي فقره آخر که اختيار شکممان با خودمان است تا هر قدر بخواهيم از باب همان لازمه و اُبُهت نويسندگي چاي بنوشيم!
با اين مقدمه، روي سخنم با جناب سيد ناظمي است که در حال رتق و فتق امورات فرهنگي شهر هستند و از آنجا که ميبايست کار فرهنگي را زير بنايي و با اولويت مشخص انجام داد، فلذا ضروري است که ابتدا دستوري فرمايند که در جلسات پاتوغ يا نشست ماهانه مطبوعات و ... اين چايباريکه (از ماده آب باريکه) را از خيل قلم به دستان دريغ نفرمايند، که چند استکان چاي ترجيحا پررنگ، از حلاوت شيريني و موز که ديروز نثارمان کردند بيشتر و بهتر است.
پن1: در پاسخ به دوستاني که پيشنهاد حمل فلاسک به جلسات متبوعه را داشتند بايد عرض کنم که: يک تُرک واقعي هيچ وقت از فلاسک چاي نميخورد!
پن2: دوست عزیزم جناب داود هوشنگ در حاشيه يکي از همين جلسات، مقاله مبسوطي نوشتند بدين مضمون: که خدا هيچ تُرکي را با چاي نخوردن به امتحان نکشاند.
پن۳: براي ستون ساققيز اين هفته نشريه آذرپيام، جناب جمشيدخان نظمي (صاحب سرسلسله بنياد شهيد، جانبازان و آزادگان) مورد تفقد قرار گرفته که به جهت نبود وقت در وبلاگ نگذاشتم. اگر خواستيد از اينجا بخوانيد. ضمنا مطالب هفتههاي قبل را هم از اينجا بخوانيد. ( قبل از ذخيره و مطالعه آنها، بي زحمت مسلح به آکروبات ریدر باشيد).
*********************
جوابیه جناب سیدقاسم ناظمی
از اینکه می بینم قشر فرهیخته و اندیشمند در سایه فعالیتهای فرهنگ سازانه و طرحهای مختلف مایه کوبی به سطحی از پیشرفت رسیده اند که به آن سه قسم مذکور قناعت می کنند بسیار مشعوفم.
در دوره ما در کنار این ملزومات لازم که مذکور افتاد برخی عادات و عنعنه های دیگر نیز مرسوم بود که انگار منقرض شده اند و همین جا بر خود واجب می دانم از رییس سازمان میراث فرهنگی از جان و دل خواهان ثبت ملی این میراث باشم.
ضمن تقدیر از شما که به میراث معنوی توجه جدی دارید و بعید نیست که از عمله مواجب بگیر جناب مشایی هم باشید یادآوری می کنم که همان روز که قدری در مراسم چایی تعللی پیش آمد بسیاری از پیشکاران توبیخ شدند به نحوی که برخی خبرها از هاراگیری برخی از آنها حکایت دارد.
اگرچه در خصوص این مراسم هنوز در اسناد و منابع تاریخی گزارشی موثق وارد نشده با این حال پیشنهاد می کنم برای گرفتن در دست پیش سازمان مذکور این آیین را هم ثبت کند تا فردا ژاپنی ها از دستمان در نیاورند.
پایان این مقال را به سپاس از شما اختصاص می دهم که ضمن اعتراف به صفت مذموم زن زلیلی باز از فرهنگ دیرین خود پاسداری می کنید درود می فرستم و خواستار انم که راه پر افتخار تان بعد شما هم ادامه یابد چرا که با این افشای راز امیدی بر بقای وجودتان نیست .
بیت:
گفت منصور کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد
جناب باغشمال قلم پرانی ما را ببخشید آنچه آمد جوششی بود و ما بی تقصیر.
(ممنون از ابراز لطف آقای سیدناظمی)

