تبليغاتX
ایپک - از يوزارسيف تا وَلنتاين ..... از شاه شهيد تا پوتیفار

       

 

      اِوا خواهر شب وَلنتايني وخت گير آوردي واسه ديدن سريال يوزارسيف، بزن پي‌ام‌سي الان کامران و هومن شروع مي‌شه. اصلا قحطي مصر اگه هفت سال طول کشيد اينجا که قربونش برم از وختي اعليحضرت ناصرالدين شاه رو به گلوله بستند گشنگي داريم، تازه‌شم اون موقع از هُول وَلا سه شب خان‌باجي موميايي گذاشت زير زبونم، اما لام تا کام افاقه نکرد و جيک نزدم...  هي دعا نويس ‌آوردند و چشم زخم گرفتند و اسپند دود کردن تا يه خورده هوش و حواسم اومد سر جاش.

آقاجونم داشت خودشو هلاک مي‌کرد آخه دختر ته‌طغاري عزيز دل باباس، حالا شايد سنش به وقت شُووَر دادن باشه، ولي دختر صد سالش هم باشه تو چشم ننه و باباش بچه‌اس...

آخ آخ چه روزي بود ما تو سر دري داشتم نماز مي‌خونديم که شاه شهيد هم انگاري اومده بود زيارت، که يک هو گروپ صداي تير اومد ... من باور نکردم مگر ظل‌الله تير مي‌خورد که چه رسد بميرد!  تازه من چند شب پيش خواب ديده بودم که مي‌شم سوگلي خاصه شاه و  به عمارت و حرمسرا پا مي‌ذارم جا پاي انيس‌الدوله ... زهي زرشک! 

آره خواهر! داشتم مي‌گفتم با خودم گفتم بي‌خيال شاه شهيد، اکبر ندهد خداي اکبر که دهد! اگه قرار به حرف منه که دلم رضا نمي‌ده به هيچ کدوم اينا راي بدم. اون که هشت سال سر کارمون گذاشت حالا افاده و منت داره طَبَق طَبَق و "از دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه"  اين يکي هم که قربونش برم تو اين چهار سال "شعری گفته و تو قافیه اش مونده" يکي نيست به من بگه که استخري كه آب نداره، اينهمه قورباغه ميخواد چكار ؟! تازه اون شيخ خواب‌آلود هم که اگه خيري داشت که اسمش رو مي‌گذاشتن خيرالله! به خدا از بي کفني زنده‌ايم خواهر...

ايپک

آخ آخ چه روزي بود ما تو سر دري داشتم نماز مي‌خونديم که شاه شهيد هم انگاري اومده بود زيارت، که يک هو گروپ صداي تير اومد ... من باور نکردم مگر ظل‌الله تير مي‌خورد که چه رسد بميرد!  تازه من چند شب پيش خواب ديده بودم که مي‌شم سوگلي خاصه شاه و  به عمارت و حرمسرا پا مي‌ذارم جا پاي انيس‌الدوله ... زهي زرشک! 

آره خواهر! داشتم مي‌گفتم با خودم گفتم بي‌خيال شاه شهيد، اکبر ندهد خداي اکبر که دهد! اگه قرار به حرف منه که دلم رضا نمي‌ده به هيچ کدوم اينا راي بدم. اون که هشت سال سر کارمون گذاشت حالا افاده و منت داره طَبَق طَبَق و "از دست پس ميزنه، با پا پيش ميكشه"  اين يکي هم که قربونش برم تو اين چهار سال "اسب رو گم كرده، پي نعلش ميگرده" يکي نيست به من بگه که استخري كه آب نداره، اينهمه قورباغه ميخواد چكار ؟! تازه اون شيخ خواب‌آلود هم که اگه خيري داشت که اسمش رو مي‌گذاشتن خيرالله! به خدا از بي کفني زنده‌ايم خواهر...

به مرگ جفت چهارتا بچه‌هام(!) که مي‌خوام دنياش نباشه اين کانديدها همه سر و ته يه کارباسن. تازه اگه مي‌خوان يه کار اساسي کنيم بهتره همين "پوتیفار" رو بکنن رييس جمهور. چون اَولندِش که رجال سياسيه و دومَندِش هم که مشاور و مشورت رو تومني صنار اعتبار مي‌ده. فقط مي‌مونه او ريش بزيش که اون هم مي ره دو ماه اجباري وردست سردار ناجا سر و ته ماجرا هم مي‌آد....

عوام رو چه به اين حرفا! وا بلا به دور ! مردم چي مي گن؟ از وختي اين گلين خانم پا به ماه شده، هي به بدبخت شُووَرش زاکاس مي‌آد که انار مي‌خوام. حالا اون ننه مرده از کجا تو چله تابستوني انار گير بياره؟ الله اعلم! واقعا که مردم عجب انتظارات بي‌جايي دارن. خدا شانس بده حالا برو تو دل شُووَرش يک دل مي‌گِه "گلين‌جون" هزار تا "جون" مي‌شنوه. اينقدر ناز و کرشمه مي‌آد که انگار شکم اولشه. زنيکه خُل‌مَشَنگ.

حالا بعد از قرني شنبه به نوروز افتاده و هي فيس مي‌آد که مَسکن رو ارزون کردم. کجاي کاري عمو اوغلي! از تو عباسي از ما رقاصي. تو که از دستت آب نمي‌چکه قربونت برم، پيش قاضي و معلق بازي! ديگه پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوبه!

آره خواهر! من که واسه دل وامونده خودم نمي‌گم از من گذشته... فقط فکر و نگرونيم پي اين طوله‌هامه... خودت مادري و مي دوني چي مي‌گم ... حالا دخترها رو يه طور شُوَور مي‌ديم و مي‌رَن، ديگه واسه پسرها بايد يه کاري باري چفت و جور کنيم يا نه؟... بخدا تا گوساله گاو بشه دل صاحبش آب مي‌شه.

راستي گفتم گاو ياد فرنگيس افتادم، خير سرم اون روز رفتم شابدوالعظيم(!)، اومدني دو سيخ کباب ريحاني گرفتم گفتم اون‌هم سر ماهشه، ويار داره برم ببينمش. دختره گيس بريده تا منو ديد شروع کرد لُغُز خوندن که: آقامون گفته از دست برو بچ اصلاح‌طلب‌ها لقمه نخوري‌ها، تو روحيه بچه‌مون اثر مي‌ذاره! هي اومدم خرفهمش کنم که بابا ديگه اين روزها معتمد ملي با اصلاح‌طلب فرق داره ديدم اصلا اين حرفا تف سربالاست. به وجود لا وجود نطفه وامونده‌اش هزار تا ليچار بار کردم و برگشتم سر فايطون ميرز علي‌اصغر... عجب روزگاري که تُرُب هم جزء مركبات شده !

خانم‌باجي؛ از جلو عمارت مرمر رد مي‌شدم که دوباره ياد خدا بيامرز شاه شهيد افتادم؛ عکس سبيلوش، رو تُنگ قليون آقاجون هست و آقاجون با هر قُل‌قُل و چُست و دود يادي ازش مي‌کنه. عمه ناتني آقاجون يکي از سوگلي‌هاي صيغه‌اي شاه بود اما بدبخت تنورش کور بود و به خاطر دل عمه که نمي‌شد مملکت رو بي وليعهد گذاشت. همون موقع شاه شهيد هشت خروار از زمين‌هاي اعلاي ولايت ورامين رو ملاقباله به اسم عمه انگشت زد و سه طلاقش کرد و خلاص، حالا عمه کيا بيايي دارد که نگو.

چند روز پيش رفتم ورامين عمه طالبي‌هايي بار آورده اين هوار! عمه از تصدق شاه برا خودش شده مافياي ثروت.  به من هم گفت بگرد ببين تو اين مزايدات واگذاري شرکت‌ها يه کارخونه توپ پيدا کردي بگو پا پيش بذاريم و بشيم کارفرما.... حالا تو برو هي به حداقل حقوق کارگري اوس رحيم بناز و جار بزن که امسال قراره افزايش حقوق اساسي بشه. به همه شما اين عمه بي‌‌ورثه ما خنديده. هي از ناي خروس تا بوق سگ برو تو دل تاريک کارگاه بوق بزن واسه چندرغاز تومن ناقابل.

خواهر جان! من هروقت اين مردک چشم شور عين‌الخان را مي‌بينم يه قوزي بالا مي‌آرم، نکبت اصلا شگون نداره. پريروز داشتم با عاليه از حموم مي‌اومدم عين اجل معلق سبز شد جلوم... از همونجا راهمو کج کردم و رفتم دعانويس. سه تا هم تخم‌مرغ شکوندم بلا به دور...

خواهر اعتصام‌الدوله اومده بود مزه دهنم رو بچشه واسه اَخَويش خواستگاري کنه. دِل‌دِل کردم تا بعد از انتخابات جوابشو بدم. آخه خدا را چه ديدي شايد حزب اينا تو انتخابات وَر بپره و من هم که نمي‌تونم با چهار يتيم قدو نيم قد، جووني‌مو سر يه جوان بي‌کلاه بذارم. من هنوز جوونم، همين بهار که بياد مي‌رم تو چهل و دو سالگي... اون که واسه من تو اين روزگار فت و فراوونه خواستگاره...

اي خواهر ببخش پرجونگي مي‌کنم، آخه آدم دردشو به تنها خواهرش نگه که به سينه قبر ببره؟ ديروز اقدس با بزمچه‌هاش کرور ريختن خونه عين قوم مغول. تو خونه هم آه نبود که با ناله سودا کنيم. رفتم راسته سر گذر، نيم من گوشت و سه سير قند و يک شاخه تنباکوي خوانسار و يک سير چاي خريدم. سردست شد شش‌تومن و سه‌هزار ... مغزم سوت کشيد .... اومدم تلگراف‌خونه يه تل زدم به 124 و چغلي مرتيکه قرومسـ... گران‌فروش رو کردم. تازه براي اين که پياز داغ ماجرا رو هم زياد کنم ادعا کردم که خارج از چشم خواهر و مادري نگام کرده .... اون برادر پشت تل هم که بيشتر به پيامگير شبيه بود، نه گذاشت و نه برداشت و با موسيقي قرتي گفت: شکايت شما پيگيري خواهد شد... آخ اگه دوره امين‌السلطنه بود که با يک اس‌ام‌اس (!) مي‌دادند خشتک مرتيکه گران‌فروش رو  وسط بازار روي سرش بکشند و هزار تا فلک رُوش، از جهت آن که به ناموس ملت نگاه کج و مُعوَج انداخته!

يادش بخير تو ايوون مي‌نشستيم و نون گرم و قاتوق چکيده مي‌زديم به رگ، وختي هم که آقاجون مي‌رفت دست به آب، دزدکي قليون مي‌کشيديم و سرمون هيري ويري گيج مي‌رفت، حالا شهر اين قدر فرنگي شده که قليونارو مي‌شکنيم و جاي نون و قاتوق، پيتزا با سس خرچنگ مي‌خوريم... گور باباي سنت.

خواهر جان! تو را جدت شب وَلنتاين‌مان را خراب نکن هر ثانيه از اين سريال متد متري يوزارسيف به قيمت خون ملت براي صدا و سيما آب خورده، بي‌خيالش شو! اعصابم را خورد نکن ... بزن‌ پي‌ام‌سي کامران و هومن الان تمام مي‌شود....

مي‌شنوي خواهر؟ مي‌شنوي ؟ خوابيدي ؟! هِي بَد مصب! منو باش که پيش بيعاره نقاره ميزنم!

 

 

پ‌ن: چاپ آذرپيام مورخه ۲۲/۱۱/۸۷ 

 

نوشته شده توسط فرهاد باغشمال   | لینک ثابت |