1.اول هفته سرمای شدیدی خوردم . ادولت کلد ـ استامینوفن کدئین ـ دیفن هیدرامین کامپاند ـ برم هگزین ـ سفتریاکسن ـ دگزامتازون و ...خوره جانم . دو روز هم مرخصی رد کردم ، آخرش هم به زور پونه( یارپیز خودمان ) از جا بلند شدم ولی فعلا صدایم گرفته ...
2. از اول ماه رمضان پیمان چهل روزه ای بود و دعای عهدی ... پی نیتی . دیروز سراغش را گرفتم ، گفت . خدا را شکر . العهد من الوفا .
3. جمعه گذشته مراسم بازنشستگی سه نفر از همکارانمان بود و آب قوره گیری و اشک . آخر سر هم ما جوانها را به هم سفارش کردند که قدر همدیگر را بدانیم . نمی دانم این حس قدر شناسی چرا بعد از این که نعمتی یا موقعیتی را از دست می دهیم در ما گل می کند و قبل از آن زیر زنی ، سوزن و قس علیهذا ...
۴.در سریال میوه ممنوعه ، سکانس مربوط به ملاقات حاج آقا فتوحی ( علی نصیریان ) و جلال ( امیر جعفری ) در زندان ، به این زودی ها از ذهنم پاک نمی شود . شاهکاری که با بده بستانهای استادانه نصیریان و بازی بی نقص جعفری همراه بود . و خود جناب نصیریان در مصاحبه ای صحه گذاشته که : خيلي خوشحالم كه بالاخره يك بازيگر جوان و خوب تئاتر استعدادهاي واقعياش را بروز داد و در حد كمديهاي تلويزيوني باقي نماند...
|
|
۵. تو خبرها خوندم که امینه اردوغان همسر نخست وزیر اسلامی ترکیه در دیدار با لورا بوش دیوان اشعار مولانا را به وی هدیه داده ( شما به این حرکت چی میگین!؟؟ ) |


